امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

23 هفتگی

1393/1/19 10:54
نویسنده : ترنم
412 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل پسرمniniweblog.com خوبی قند عسل مامانی امروز شدیهفته عزیزم دلم

پریرو که رفتم دکتر خانمه بعد از چک کردن وزن و فشار خونم میخواست صدای قلبتو چک کنهniniweblog.comهر چی میگشت پیدا نمیکرد یه لحظه مامانو ترسوندی عزیزمniniweblog.com بعدش یه دفعه پیتکو پیتکو صدای قلبت اومدniniweblog.com و منو خوشحال کردی بغلو خانمه گفت همه چی مرتبه خدا رو شکر خواب فقط کمر دردی که رگفته بودم رو به خانم دکتر گفتم یه چند تا قرص بهم داد و گفت چیز مهمی نیست منتها از تو اینترنت خوندم این قرصاا برای خانم بار دار مجاز نیست و متاسسفانه من دو سه تایشونو خوردم و این منو نگران کردنگران پس چرا خانم دکتر برام نوشتابرو ولی تصمیم گرفتم درد رو تحمل کنم و قرصاشو نخورم خدایی نکرده تو طوری نشیافسوس امروز هم که آلرژیم حسابی اوت کرده و یه بند آبریزش بینی دارمniniweblog.com تازه دیرو زپیش خودم گفتم خدا رو شکر هوا خوب شده  آلرژی من تموم شد ولی مثل اینکه زمستون تمومی ندارهniniweblog.comو آلرژی من هم تمومی ندارهniniweblog.com یه بسته دستمال کاغذی رو میزم تموم شد از بس آبریزش بینی دارمniniweblog.com

niniweblog.com

راستی مامانی دیروز من و بابایی و صدرا با هم رفتیم خرید  اونجا پسر خالت صدرا دست من و بابایی رو روگرفته بودniniweblog.comیه لحظه های تو رو پیش خودم تصور میکردم کهniniweblog.comبا هم سه تایی بریم خرید یه چیزایی هم برا صدرا جون خرید کردیم محوطه فروشگاه تا و سرسره بود برا بچه هاniniweblog.com اونجا با صدرا تاب بازی کردیم

بعدش سه تایی رفتیم خونه نمیدونی وقتی صدرا اینقدر اروم پیش ما بازی میکردniniweblog.comچه حسی داشتم فکر میکردم این تویی در چند سال آیندهniniweblog.comبعدشم رفتیم خونه مامانم بین راه صدرا خسته شده بود رفت بغل بابایی و بغل بابایی خوابش برد اینقدر جاش راحت بود انگار تو رختخوابش بود وقتی رسیدیم خونه مامانم ازم خواست شبو همونجا بخوابیم و اونجا موندیم صدرا میخواست پیش من بخوابه ولی مامان ترسید و گفت شب صدار خیلی تکون نکون میخوره میترسم با لگد بزنه به شکمت خلاصه عزیزم صدار کلی من رو برد تو فاز توخیال باطل 

منتظرتم عزیزم لحظه شماری میکنم این 3 ماه و چند هفته هم زود زود تموم بشه و بیای پیشمونقلبماچ دوست دارم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (12)

مامان خانمی
19 فروردین 93 12:20
پس معلومه حسابی بهتون خوش گذشته ها البته فکر کنم به صدرا جون بیشتر از همه خوش گذشت ما هم منتظریم کوچول موچول شما هم دنیا بیاد.
ترنم
پاسخ
آره خیلی لذت بخش بود یه لحظه حتی حس مادر بودنو عمیقا تجربه کردم و خیلی خوب بود ممنونم عزیزم
مامان عرفان
19 فروردین 93 12:48
http://ninipoosh2.blogfa.com سلام عزیزم میشه به این وبلاگ سر بزنید و نظرتون رو بهم بگین. بنظرم لباساش هم جنسو طرحش خوبه و هم قیمتش عالیه. اخی عزیزم مبارکه هفته 23 . یه هفته دیگه مامان 6 ماه میشه که تو رو توی دلش داره.
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم حتما البته به هفته حساب کنی اره 6 ماه میشم ولی به ماه حساب کنی 7 اردیبهشت 6 ماه میشم
مامان مهیلا
19 فروردین 93 14:43
سلام گلم 23 هفتگی پسرتون مبارک بالاخره اسمش و چی گذاشتین؟انشالله این 3ماه هم زود زود بگذره
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم هنوز در مورد اسمش یه توافق نرسیدیم ممنونم عزیزم
tima
20 فروردین 93 10:31
سلام دوست عزیز متاسفانه فعلا لباس نوزادی ندارم اما قبلا کار میکردم فعلا لباس 8 ماه به بالا دارم
خاله مینا
20 فروردین 93 22:37
اخی الهی چ مامان مهربونی ایشالا نی نی جونی زودی بیاد ک معلومه خیلی دل تنگشی سعی کن کلا قرص نخوری گلم
ترنم
پاسخ
سلام مرسی بهم سر زدی اره والا دوست دارم زودتر بغلش کنم والا همین کارو میکنم جز قرصای ویتامین و اهن
مامان علی
21 فروردین 93 12:42
سلام.23هفتگی مبارک...انشالله به سلامتی..انشالله با نی نی ات هم میری خرید و کای خوش میگذره بهتون. واسه کمر دردتم بهتره استراحت کنی.منم تو اون هفته های بارداریم خیلی کمر درد داشتم..ولی با استراحت بهتر شدم
ترنم
پاسخ
سلام ممنونمانشالله کی دستشو بگیرم ببرمش خریدوالا چون سر کارم استراحتم کمه استاحت من فقط شبه که میخوابم ایشالله دیگه کمر درد نداشته باشی
هانیه (دختر دایی عرفان)
21 فروردین 93 22:38
اخیییییییی.....عزیزم...کی میرسه ک عکس های کوچولو رو ببینیم....
ترنم
پاسخ
سلام هانیه جون مرسی سر زدی عزیزم وای خودمم دوست دارم زودتر عکساشو بزارم
مامان عرفان
22 فروردین 93 9:46
سلام عزیزم. تو هفته ات توی سه شنبه عوض میشه و مال من توی دوشنبه. دوشنبه این هفته که میاد عرفان 35 هفته کامل میشه و هفته 36 شروع میشه. نازی پسرم. اومدنش نزدیک شده و تحمل مامانش کم و شیطونی هاش زیاد.
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم چه جالب عرفان جون 12 هفته بزرگتر از جوجو ایشالله بسلامتی این چند هفته هم تموم بشه زود زود نوبت کی برات دادن واسه دنیا اومدنش ما هم تحملمون کم شده دلمون میخواد زود زود عکساشو ببینیم
شادی( دختر دایی عرفان )
23 فروردین 93 0:32
سلام...به خاله ترنم عزیز..سال نوتون هم مبارک....نه هنوز وبلاگ ندارم ..شرمنده..اخه برای باز کردن وبلاگ کلی مشکل دارم..گذاستن عکس و این که کدوم وبلاگ طرفدار بیشتری داره..اعتبار کدوم زیاده... .بله.از این حرفا.. ولی بدونین اگه باز کردم..سر شما رو با حرفا و سعالام درد میارم..
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم سال نو تو هم مبارک درست کردی خبرمون کن خوشحال میشیم بیشتر باهات در ارتباطات باشیم دوست داریم
شادی( دختر دایی عرفان )
23 فروردین 93 13:11
حتما خاله ترنم...حتما....خیلی دوستون دارم..
ترنم
پاسخ
مرسی عزیزم منم دوست دارم
مامان عرفان
24 فروردین 93 12:23
سلام عزيزم اپ كردم تازه تاريخ و نحوه زايمانم مشخص شده و كلي اميدوار شدم. سر بزن بد نيست
ترنم
پاسخ
سلام چه خوب حتما عزیزم
ندا ماماني باربد
25 فروردین 93 9:14
سلام خوبي ترنم جون؟ چه حس خوبيه آدم قبل از به دنيا اومدن بچه ش يه لحظاتي مادر شدن رو تجربه كنه ايشالا زودتر ني ني خوشگلتو بغل بگيري و لذت ببري اولين لگدي كه وروجكت زد حتما تو وب ثبتش كن منتظرم
ترنم
پاسخ
سلام ممنون اره حس شیرینیه ممنونم تو هم همینطور حتما البته شایدم تا الان لگد زده من حس نمیکنم یه بار زد زیر دست باباش نمیدونم لگد بود یا غلت خورد